مقاله برگزیده مهر ماه
من جاودان هستم
با افتخار اعلام میکنیم که ماهان لطفعلیان، دانشآموز کوشا و خلاق پایه دهم رشته تجربی مجتمع آموزشی پژوهندگان علم، موفق شد در مسابقه مقالهنویسی ماه مهر رتبهی نخست را کسب کند.
موضوع این مسابقه با هدف تقویت مهارتهای نگارشی و پرورش تفکر انتقادی میان دانشآموزان برگزار شد و آثار ارزشمندی از سوی شرکتکنندگان دریافت گردید. در نهایت، مقالهی تأملبرانگیز و منسجم ماهان لطفعلیان توانست نظر داوران را جلب کرده و عنوان برنده برتر مهرماه را از آن خود کند.
ضمن تبریک به ماهان عزیز و خانواده محترمش، برای او در مسیر علمآموزی و خلاقیتهای آینده آرزوی موفقیت روزافزون داریم. 🌱

در ادامه میتوانید مقاله برگزیدهی او را مطالعه کنید 👇
من جاودان هستم!
از روزی که انسان نخستین با چشمان خود به غروب خورشید نگاه کرد (یا شاید پس از اینکه ساعت ها برای نوشتن چنین مقالهای وقت گذاشت!)؛ پرسشی بزرگ در ذهن او جاری شد که چگونه میتوان از بند زمان فرار کرد؟ شاید پاسخ این رؤیای دیرینه در داروها پنهان نشده؛ بلکه در خودِ زمان پنهان شده باشد! در حقیقت زمان، رودخانهای است که ما را از دوران خوش کودکی به دوران پیری میبرد؛ اما اگر بتوانیم مسیر این رودخانه را خم کنیم یا جریانش را کند سازیم شاید کمی بیشتر در بازی باقی بمانیم! اینجاست که «نسبیت عام انیشتین» وارد میدان میشود؛ نظریهای که نهتنها نگاه ما به جهان، بلکه معنای گذر زمان را نیز دگرگون کرد. شاید شگفتانگیز به نظر برسد، اما بر اساس همین نظریه میتوان به نوعی «جاودانگی نسبی» اندیشید؛ جاودانگیای که به اندام های حیاتی ربطی ندارد، بلکه از پیچوتاب خوردن ریسمان زمان سرچشمه میگیرد!
نسبیت عام و مفهوم زمان
برای فهمیدن ماجرا، باید اندکی به دل فیزیک سفر کنیم. (البته نه با فرمولهای غیرقابل فهم، بلکه با قدرت تصور!) تصور کنید جهان همانند صفحهای عظیم از لاستیک است. هر جرمی که روی این صفحه قرار میگیرد، آن را خم میکند؛ درست مثل توپ بولینگ روی پارچه. سیارات و ستارگان هرکدام سهمی در این خمیدگی دارند.
انیشتین نشان داد که همین خمیدگی هم مسیر حرکت اجسام، و هم ریتم خود زمان را نیز تغییر میدهد. هرچه گرانش شدیدتر، زمان کندتر. این حقیقت مثل تضادی بزرگ با ذهن ماست؛ ما زمان را مطلق میپنداشتیم، ولی در واقع، ساعتها در جاهای مختلف جهان یکسان نمیزنند! (لازم به ذکر است که برروی زمین، این اثر چندان چشمگیر نیست. با اینحال، حتی همین مقدار اندک برای فناوریهایی چون GPS حیاتی است!) ماهوارههایی که بالای زمین میچرخند، به دلیل گرانش کمتر، اندکی سریعتر از ساعتهای روی زمین کار میکنند. اگر دانشمندان این اختلاف ناچیز را هر روز تصحیح نکنند، مکانیابی بهسرعت دچار خطا میشود. همین مثال کوچک نشان میدهد که زمان واقعاً به میدان گرانش وابسته است.
کرمچا له
حالا پا را فراتر میگذاریم. تصور کنید اگر صفحه لاستیکی فضا و زمان بیش از حد خم شود چه اتفاقی میافتد؟ اینجاست که سیاهچالهها و کرمچالهها وارد داستان میشوند. سیاهچالهها همانند دهانهای از جنس تاریکی هستند که نور را هم میبلعند، و کرمچالهها در نظریهها، تونلهاییاند که میتوانند دو نقطهی دوردست جهان را به هم متصل کنند. (شخصاً توصیه میکنم برای درک بهتر این مفهوم؛ فیلم Interstellar را تماشا کنید!)
نزدیک این اجرام، گرانش چنان شدید است که گذر زمان برای ساکنانشان به طرز خارقالعادهای کند میشود. مثلاً برای شما که در مدار یک سیاهچاله زندگی میکنید، هر ثانیه عادی میگذرد؛ اما برای ناظری دور، همان ثانیهها به سالها بدل میشوند. این تضاد زیبا جاییاست که معنای جاودانگی نسبیتی شکل میگیرد؛ به عبارتی شما همانقدر پیر میشوید که همیشه میشدید، اما برای دیگران تقریباً جاودانهاید! ( حواستان باشد که این مطلب را با مفهوم سرعت رسیدن نور از فاصلههای دور اشتباه نگیرید! این به نوعی مرتبط با این مفهوم است.)
شاید جذابترین تصویراز این پدیده را در فیلم Interstellar دیده باشیم. در آنجا فضانوردان وارد سیارهای شدند که در کنار سیاهچالهای عظیم قرار داشت؛ سیارهای که در آن یک ساعت برابر با هفت سال زمینی بود. این شاهکار سینمایی اثر کریستوفر نولان که در پرده سینما جان گرفت، در واقع ریشه در خودِ نسبیت عام دارد. (از نظر بار علمی فیلم؛ خوب است بدانید که ناظرعلمی آن کیب استیون تورن فیزیکدان معروف آمریکایی است و درکل از نظر دقت علمی نقد های زیادی برایش وجود دارد که اکثراً هم مثبت هستند!)

پیری در شیمی و مفهوم جاودانگی نسبی
اما آیا این کند شدن زمان واقعاً به معنای جاودانگی است؟ برای پاسخ، باید به سراغ شیمی برویم. بدن انسان دستگاهی عظیم از واکنشهای شیمیایی است. پیری، حاصل آسیبهای کوچک و پیوستهای است که در مولکولها، پروتئینها و دنای ما رخ میدهد. رادیکالهای آزاد (رادیکالهای آزاد مولکولهای ناپایداری هستد که به سلولها آسیب میزنند و باعث پیری و بیماری میشوند.) به سلولها حمله میکنند، تلومرها (کلاهکهای محافظ انتهای کروموزوم که پس از هر بار تقسیم سلولی کوتاهتر میشوند و طول عمر سلول را تعیین میکنند.) کوتاه میشوند، و بهتدریج سازِ بدن از کوک خارج میگردد!
بدین صورت اگر شما در کنار سیاهچاله باشید، این واکنشها همچنان رخ میدهند، با همان سرعتی که همیشه رخ دادهاند؛ شما احساس نمیکنید چیزی تغییر کرده. اما برای ناظری که از بیرون به شما نگاه میکند، همهچیز فوقالعاده کند بهنظر میرسد. او میبیند که شما بهجای پنجاه سال در پنج هزار سال پیر شدهاید! به زبان ساده زمان برای شما همانند همیشه جریان دارد، اما برای جهان بیرون، گویا جاودانهاید!
این جاودانگی، البته که مطلق نیست. بدن همچنان فرسوده میشود، قلب همچنان میتپد، و حافظه همچنان در معرض فراموشی است. اما آنچه تغییر میکند، نسبت میان شما و دیگران است. درست مانند دو قطار که یکی آهسته میرود و دیگری سریع؛ هر دو مسافر به مقصد میرسند، اما یکی زودتر. در جاودانگی نسبیتی، شما همان مسافری هستید که به کندی حرکت میکند، در حالی که جهان بیرون با سرعت میگذرد!
جالب است که مفاهیم علمی پیرامون طول عمر و گذر زمان، با برخی باورهای دینی نیز پیوند میخورند. مسلمانان به غیبت امام مهدی (عج) باور دارند و عمر طولانی ایشان را نه یک افسانه، بلکه نشانهای از قدرتی فراتر از فهم بشری میدانند؛ همانطور که مسیحیان نیز حضرت عیسی(ع) را زنده و جاویدان در آسمان میدانند. اگرچه دانش امروز با رادیکالهای آزاد و تلومرها، محدودیتهای زیستشناختی عمر انسان را توضیح میدهد، اما این باورهای مذهبی خود نوعی نگاه فلسفی به تعلیق زمان هستند؛ گویی زمان برای این انسانهای خاص، برخلاف دیگران، چنان آرام و صبور میگذرد که گذر قرنها همچون لحظهای کوتاه جلوه میکند. این خود نیز میتواند دلیلی برای اثبات فیزیکی نحوه کارسیاهچاله و کرمچاله باشد! همین همنشینی علم و ایمان نشان میدهد که مفهوم جاودانگی جایگاه ویژهای دارد و عقل آدمی را حیران میکند! دلیل آن نیز درک مافوق انسانی این بزرگواران در اوج جهالت بشریت است!

نتیجهگیری نهایـی
انسان همیشه میان واقعیت و فرضیهها باقی خواهد ماند؛ درست جایی که علم زمان را خمیده نشان میدهد و باورها چشماندازی از جاودانگی میگشایند. نسبیت عام که نشان داد زمان مطلق نیست و هم زمان، باورهایی چون غیبت امام مهدی(عج) یا حیات حضرت مسیح(ع) نشان میدهند که امید به طول عمر و جاودانگی، حتی اگر قابل درک نباشد، بخشی از روح بشر و به نوعی جدا نشدنی است. و شاید هیچ فناوری مرگ را شکست ندهد، اما همین پژوهشها برای درک زمان و زندگی، معنا و شگفتی را به چشمان و ذهن ما میآورد و دلیلی برای ادامه حیات و اندیشه ورزی است!
«ما ز بالاییم و بالا میرویم»
« ما ز دریاییم و دریا میرویم»
«ما از اینجا و از آنجا نیستیم» «ما ز بیجاییم و بیجا میرویم»

لیست منابع و رفرنسهای اصلی
انیشتین، آلبرت. (1385). بنیاد نظریه نسبیت عام. ترجمه عبدالحسین آذرنگ. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.
ثُرون، کیپ اس. (1394). علم اینترستلار. ترجمه محمدرضا محجوب. تهران: نشر چترنگ.
هاوکینگ، استیون. (1384). تاریخچه زمان. ترجمه محمدرضا خواجهپور. تهران: نشر مرکز.
بلکبرن، الیزابت و اپل، الیزابت. (1398). اثر تلومر: رویکردی نوین برای زندگی سالمتر و طولانیتر. ترجمه دکتر عباس عطاری. تهران: نشر نوین.
حاتمی، عبدالرسول. (1392). نسبیت و کیهانشناسی نوین. تهران: دانشگاه تهران.
جعفری، سید محمود. (1390). «کرمچالهها و امکان سفر در زمان». فصلنامه فیزیک ایران. شماره 42، صص 78–94.
مولوی، جلالالدین محمد. (1386). مثنوی معنوی. تصحیح رینولد نیکلسون. تهران: امیرکبیر.
فیلم سینمایی میانستارهای– کارگردان: کریستوفر نولان. (1393).